Quest NET

موضوع وبلاگ : فقط اطلاعات نسبی از بازاریابی اینترنتی و کمپانی کوئست

 
آموزنده ترین لحظه زندگی پروفسور حسابی
نویسنده : امید - ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
 

مطلبی که در ادامه می آید خلاصه شده بخش ملاقات با اینشتن از کتاب استاد عشق به قلم ایرج حسابی پسرپروفسور می باشد , هرچند این کتاب تنها کتابی است که بطور مشخص به زندگی نامه پروفسور حسابی پرداخته است واطلاعات بسیار ارزشمندی از زندگی این استاد ایرانی ارایه داده است , اما نوع نگارش آن خالی ازمشکل نیست و نکته مهمتر تاریخ حوادث است که بطور مشخص به آنها درکتاب اشاره ای نشده است , اما خلاصه بخش ملاقات با اینشتن پروفسور حسابی چند نظریه مهم در علم فیزیک داشتند که مهم ترین آنها بی  نهایت بودن ذرات بود , در این ارتباط با چندین دانشمند اروپایی مکاتبه و ملاقات می کنند و همه آنها توصیه می کنند که بهتر است که بطور مستقیم با دفتر پروفسوراینشتن تماس بگیرد بنابراین ایشان نامه ای همراه با محاسبات مربوطه را برای دفتر ایشان در دانشگاه پرینستون می فرستند بعد از مدتی ایشان به این دانشگاه دعوت میشوند و وقت ملاقاتی با دستیار اینشتن برایشان مشخص میشود پس از ملاقات با پروفسور شتراووس به ایشان گفته می شود که برای شما وقت ملاقاتی با پروفسور اینشتن تعیین می شود که نظریه خود را بصورت حضوری با ایشان مطرح کنید


پروفسور حسابی نقل می کنند که وقتی برای اولین باربا بزرگترین دانشمند فیزیک جهان آلبرت اینشتن روبه رو شدم ایشان را بی اندازه ساده , آرام و متواضع یافتم و البته فوق العاده مودب و صمیمی! زودتر از من در اتاق انتظار دفتر خودش , به انتظار من نشسته بود و وقتی من وارد شدم با استقبالی گرم مرا به دفتر کارش برد و بدون اینکه پشت میزش بنشیند کنار من روی مبل نشست , نظریه خود را در ارتباط با بی نهایت بودن ذرات برای ایشان توضیح دادم ، بعد از اینکه نگاهی به برگه های محاسباتی من انداختند ، گفتند که ما یکماه دیگر با هم ملاقات خواهیم کرد.


یکماه بعد وقتی دوباره به ملاقات اینشتن رفتم به من گفت : من به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارم می  توانم به جرات بگویم نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را متحول خواهد کرد باورم نمی شد که چه شنیده ام , دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم , در ادامه اما توضیح دادند که البته نظریه شما هنوز متقارن نیست باید بیشتر روی آن کار کنید برای همین بهتر است به تحقیقات خود ادامه دهید من به دستیارم خواهم گفت همه امکانات لازم را در اختیار شما بگذارند, به این ترتیب با پی گیری دستیار و نامه ای با امضا اینشتن بهترین آزمایشگاه نور آمریکا در دانشگاه شیکاگو امکانات لازم

را در اختیار من قرار داد و در خوابگاه دانشگاه نیز یک اتاق بسیار مجهز مانند اتاق یک هتل در اختیار من گذاشتند , اولین روزی که کارم را در آزمایشگاه شروع کردم و مشغول جابجایی وسایل شخصی بر روی میزم و کشوهای آن بودم , متوجه شدم یک دسته چک سفید که تمام برگه های آن امضا شده بود در داخل یکی از کشوها جا مانده است , بسرعت آن را نزد ریس آزمایشگاه بردم و مسله را توضیح دادم , ریس آزمایشگاه گفت این دسته چک جا نمانده متعلق به شما است که تمام نیازمندیهای تحقیقاتی خود را بدون تشریفات اداری تهیه کنید این امکان برای تمام پژوهشگران این آزمایشگاه فراهم شده است , گفتم
اما با این روش امکان سو استفاده هم وجود دارد؟ او در پاسخ گفت درصد پیشرفت ما از این اعتماد در مقابل خطا های احتمالی همکاران خیلی ناچیز است .

بعد از مدتها تحقیق بالاخره نظریه ام آماده شد و درخواست جلسه دفاعیه را به دانشگاه پرینستون فرستادم و بالاخره روز دفاع مشخص شد , با تشویق حاضرین در جلسه , وارد سالن شدم و با کمال شگفتی دیدم اینشتن در مقابل من ایستاد و ابراز احترام کرد و به دنبال او سایر اساتید و دانشمندان هم
برخاستند
, من که کاملا مضطرب شده و دست وپای خود را گم کرده بودم با اشاره اینشتن و نشتستن در کنار ایشان و کمی صحبت که با من کردند آرام تر

شده و سپس به پای تخته رفتم و شروع کردم به توضیح معادلات و محاسباتم و سعی کردم که با عجله نظراتم را بگویم که پروفسور اینشتن من را صدا کرده و گفتند که چرا اینهمه با عجله ؟ گفتم نمی خواهم وقت شما و اساتید را بگیرم ولی ایشان با محبت گفتند خیر الان شما پروفسور حسابی هستید و من و دیگران الان دانشجویان شما هستیم و وقت ما کاملا در اختیار شماست .




آن جلسه دفاعیه برای من یکی از شیرین ترین و آموزنده ترین لحظات زندگیم بود
وقتی
بزرگترین دانشمند فیزیک جهان یعنی آلبرت اینشتن من را استاد خود خطاب کرد
و من نیز بزرگترین درس زندگیم را نیز انجا آموختم که هر چه انسانی وجود ارزشمند تری دارد همان اندازه متواضع , مودب و فروتن نیز هست
!!
یکماه بعد
بعد از کسب درجه دکترا اینشتن به من اجازه داد که در کنار او در دانشگاه پرینستون به تدریس و تحقیقاتم ادامه دهم.

 
comment نظرات ()
 
 
مرگ ؟؟؟؟
نویسنده : امید - ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
 

یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:

(( دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت می کنیم .

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است .

این کنجکاوی ، تقریباً تمام کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعیت زیاد می شد هیجان هم  بالا رفت. همه پیش خود فکر می کردند:این فرد چه کسی بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟به هرحال خوب شد که مرد!!

کارمندان در صفی قرار گرفتند و یکی یکی از نزدیک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه می کردند ناگهان خشکششان می زد و زبانشان بند می آمد.

آینه ایی درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه می کرد، تصویر خود را می دید. نوشته ای نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:

((تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسی نیست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنید.شما تنها کسی هستید که می توانید بر روی شادی ها، تصورات و وموفقیت هایتان اثر گذار باشید.شما تنها کسی هستید که می توانید به خودتان کمک کنید.))

زندگی شما وقتی که رئیستان، دوستانتان،والدینتان،شریک زندگی تان یا محل کارتا تغییر می کند،دستخوش تغییر نمی شود.

زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنید، باورهای محدود کننده خود را کنار بگذاریدو باور کنید که شما تنها کسی هستید که مسوول زندگی خودتان می باشید.

مهم ترین رابطه ای که در زندگی می توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.

خودتان امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیر ممکن و چیزهای از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت های زندگی خودتان را بسازید.

دنیا مثل آینه است.


 
comment نظرات ()
 
 
چرا کوئست مفید است ؟
نویسنده : امید - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۸
 

چرا گلدکوئست مفید است ؟

آیا دلیل مفید بودن کوئست این است که همه‌ی مشتریان آن سود می‌کنند ؟
خیر، البته مشتریان گلدکوئست چنان‌چه فعال باشند؛ پس از مدتی، سود قابل توجهی می‌کنند؛ مثلا تا سقف ۱۵۰۰۰ دلار در هفته، اما همیشه و در همه‌ی مشاغل، عده‌ای هم وجود دارند که به دلایل مختلفی مثل جدی نگرفتن کار، تنبلی، آموزش اشتباه و ... به آن سود مطلوب نمی‌رسند. و اصولا سود خوب دلیل کافی برای مفید بودن کار نیست .

آیا دلیل مفید بودن کوئست این است که ریسک آن پایین است ؟
هرچند با توجه به کم هزینه بودن این نوع تجارت(مثلا به دفتر و شرکت و سرمایه‌ی شروع بالایی نیاز ندارد) و امکان‌پذیر بودن آموزش‌های آن برای هر کس، ریسکش فوق العاده پایین است؛ اما جواب این سوال نیز منفی است چون ممکن است شغل کاذبی با  وجود ریسک پایین، مضر باشد. آیا اگر ریسک  تکدی‌گری پایین باشد؛ آن کار برای جامعه مفید محسوب می‌شود؟ واضح است که خیر .

آیا دلیل مفید بودن کوئست این است که این کار با بازاریابی‌های سنتی تفاوت دارد و بیش‌تر افراد به انگیزه‌ی کسب درآمد، جذب این سیستم می‌شوند ؟
خیر، البته این کار با بازاریابی‌های سنتی، خیلی فرق دارد. و ممکن است که افراد به انگیزه‌ی کسب درآمد، جذب این سیستم شوند همان‌طور که خیلی‌های دیگر به انگیزه‌ی کسب درآمد؛ جذب هر نوع صنف دیگری هم می‌شوند. و اصولا انگیزه‌ی کسب درآمد، مفید است اما گفته شود که برخی افراد، شاید تمایل چندانی به خرید خود سکه نداشته باشند و عمده‌ی اهدافشان، همان کسب درآمد باشد. همان‌گونه که نیت و انگیزه‌ی اصلی مردم، در سپرده‌گذاری قرضالحسنه‌ی بانک‌ها،  باید ثواب و فیض مذکور در آیه‌ی «من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا» باشد وگرنه سپرده‌گذاری دیگری را(که سود هم دارد) انتخاب می‌کنند. اما در عمل کسی چندان به فکر اجر معنوی‌اش نیست و البته تبلیغات خود بانک‌ها نیز تاکیدی بر اجر معنوی ندارد بلکه هدف بیشتر مردم، و همین‌طور فشار تبلیغاتی بانک‌ها، بر برنده شدن مرسدس بنز الگانس، خودروهای پژو و سکه‌های بهارآزادی و میلیاردها ریال جوایز نقدی و غیر نقدی است(که آن‌هم خدا می‌داند به کی می‌رسد!!) یا انگیزه‌ی خرید محصولات خوراکی فلان شرکت و نگه داشتن درب قوطی نزد خود! البته در گاوصندوق!!(با کمال استفاده از موقعیت متبرک شده‌ی جغرافیایی-مذهبی شرکت!)  به جای خرید محصولات با کیفیت‌تر از شرکت‌های قدیمی‌تر و به‌تر، آیا به خاطر کیفیت خود محصول است؟ و آیا نیت خیلی‌ها از خرید کارت ارمغان بهزیستی(لاتاری سابق) کمک به دیگران است؟ و خیلی سوالات دیگر! اما با این روش‌ها،  جهت سرمایه‌گذاری یا خرید یک محصول، ایجاد انگیزه می‌شود ولو من نوعی، اگر جوایز نبود هرگز سراغشان نمی‌رفتم. (البته خود من به شخصه سرنوشتم را هرگز به قرعه و شانس نمی‌سپارم و جایی سرمایه‌گذاری می‌کنم و وقت می‌گذارم که مطمئن باشم اگر خوب کار کنم؛ سود خوبی هم می‌برم.) گرچه همان هم اشکالی ندارد و درحقیقت برای جامعه مفید است. اما علت اصلی مفید بودن گلدکوئست، این هم نیست .

آیا علت مفید بودن کوئست این است که می‌تواند باعث ورود ارز به کشور هم بشود ؟
گرچه یکی از نتایج رواج کار با این شرکت (مخصوصا انتقال شاخه‌هایی به خارج از کشور) همان‌طور که قبلا هم توضیح دادم ورود ارز به کشور یا دست‌کم، وارد شدن محصولی است که به مرور زمان ارزشی چندین برابر قیمت اصلی‌اش پیدا می‌کند؛ اما علت مفید بودن گلدکوئست، فقط این قضیه هم نیست. زیرا با صادرات مواد مخدر به خارج از کشور و یا حتی صادر کردن دختران فراری به کشورهای همسایه نیز امکان دارد که ارز وارد کشور شود(البته منظورم این نیست که این کارها درحال حاضر انجام می‌شوند بلکه فقط مثال زدم!)

آیا علت مفید بودن کوئست این است که این شرکت به تعهداتش عمل می‌کند ؟
خیر، البته «این شرکت، با کمال میل به تعهداتش عمل خواهد کرد» و این یک حسن و مزیت بزرگ، نسبت به بعضی و فقط برخی از شرکت‌های خودمان(چه خصوصی، چه دولتی و نیمه دولتی) است که دیده شده به ساده‌ترین تعهداتشان هم عمل نمی‌کنند. اما این هم نمی‌تواند به تنهایی دلیل مفید بودن گلدکوئست باشد .

آیا علت مفید بودن کوئست این است که عضو سازمان تجارت جهانی است و ایران هم به شدت خواستار پیوستن به این سازمان است ؟
خیر، البته اگر ایران به عضویت این سازمان درآید؛ مجبور است که به شرکت گلدکوئست اجازه‌ی فعالیت در ایران بدهد. اما نه ایران فعلاً موفق به عضویت شده و نه به این سادگی به ایران اجازه‌ی عضویت خواهند داد و نه اصولا عضو سازمان تجارت جهانی شدن، دلیل کافی برای مفید بودن است .

آیا علت مفید بودن کوئست این است که حاضر بود تا ۳٪ از سودش را به ایران بدهد ؟
خیر، البته مقامات ایران قبل از ممنوعیت و تحریم گلدکوئست در ایران، تقاضای ۱۰٪ سود کرده بودند و چون شرکت زیر بار نرفت؛ این همه ماجرا درست شد اما اگر گلدکوئست حتی صددرصد سودش را هم دو دستی به ایران تقدیم کند؛ باز هم تنها دلیل مفید بودنش این نیست .

(اما اسنادی برای اثبات این مطلب نیست)

آیا علت مفید بودن کوئست این است که کمپانی‌های بزرگی مثل مایکروسافت، آن را تایید کرده‌اند ؟ ...
خیر، البته این یک امتیاز مثبت است که کمپانی بزرگی مانند مایکروسافت، شرکت گلدکوئست را تایید نمایند اما آن تاییدها نیز دلیل کافی برای مفید بودن گلدکوئست نمی‌باشد .

آیا علت مفید بودن کوئست این است که امضای دیجیتالی Verisign زیر تمام صفحات مالی و حسابرسی سایت شرکت دیده می‌شود ؟
خیر، البته امضای دیجیتالی Verisign، یک اطمینان خاطر بزرگ برای نقل و انتقالات مالی محسوب می‌شود؛ اما دلیل مفید بودن این شرکت فراتر از این اطمینان خاطر است .

آیا علت مفید بودن کوئست این است که طراح و بنیان‌گذارش، آقای دکتر آلیس یوحنا(مکیتالو)، ۱۸ سال مشاور مالی سازمان ملل بودند و در حال حاضر هم از مدیران بانک آسیایی توسعه(ADB) هستند ؟
خیر، هرچند که این هم امتیاز خیلی بزرگی محسوب می‌شود؛ اما به واقع مفید بودن یک شرکت به عوامل دیگری بستگی دارد .

پس دلیل مفید بودن کوئست چیست ؟
در گلدکوئست دلایل مختلفی دست به دست هم داده و مفید بودن این نوع تجارت را چه از بعد فردی و چه از بعد اجتماعی، تضمین می‌نماید :

۱- آموزش تجارت شبکه‌ای یا Network Marketing به افراد، و و جا افتادن فرهنگ آن در جامعه و استفاده از آن برای فروش سایر محصولات مانند صنایع دستی، قالی، رایانه، موتور سیکلت و یا خدماتی مانند توریست، هتل‌داری و ... .
۲- ایجاد خودباوری در افراد و فعال شدن ایشان و غلبه بر تنبلی، چون که در این سیستم هر کسی فعال‌تر باشد(بدون دخالت شانس و قرعه و لاتاری و روابط و پارتی‌بازی و ...) سود بیش‌تری هم می‌برد و این موضوع برایشان قابل لمس می‌شود که با کمی تلاش، به آن چیزی که مستحقش هستند می‌رسند و برخلاف گذشته که تمام وقت و انرژی خود را برای به دست آوردن ساده‌ترین مایحتاج‌هایشان، مصرف می‌کردند و از ابعاد دیگر زندگی(مادی و معنوی) محروم می‌ماندند و چون پیشرفتی در کارشان حاصل نمی‌شد؛ لذا مایوس و ناامید می‌گشتند. اما اکنون کار می‌کنند و سودش را می‌برند و می‌توانند پیشرفت کنند به یک خودباوری برسند و از انسان‌های مایوس و ناامید و تنبل! تبدیل به انسان‌های امیدوار و فعال شوند .
۳- اشتغال‌زایی با مبلغ سرمایه‌گذاری کم، یعنی این کار خود به خود باعث اشتغال‌زایی می‌شود. اگر عَرضه‌ی دیگر محصولات نیز(مخصوصا در کشور خودمان) با این روش انجام شود که خیلی عالی‌تر هم می‌شود و چه به‌تر کاری که از کنارش دیگران نیز نان بخورند. گلدکوئست در حقیقت کمک به بهره‌وری مملکت از طریق قرار گرفتن افراد در تخصص خودشان است. چون اغلب افراد، با حل شدن مشکلات مالی که تاکنون داشتند؛ راحت‌تر می‌توانند در تخصص مورد علاقه‌شان به فعالیت بپردازند و به همان کاری باید و شاید بپردازند و زمینه‌ای ایجاد می‌شود تا ایشان در جایگاه اصلی خودشان قرار بگیرند و این برای جامعه‌ی ما، به مراتب مفیدتر از وضع کنونی‌ است. مثلا وقتی که الکترون در یک اتم، به لایه‌ی بعدی می‌رود انرژی می‌گیرد و زمانی که به لاله‌ی اصلی‌اش برمی‌گردد انرژی آن به صورت نور آزاد می‌گردد و مورد استفاده قرار می‌گیرد .
۴- خرید و ورود یک محصول با ارزش، که هم ارزش سمبلیک دارد و هم مستهلک نمی‌شود و به مرور زمان مرغوب‌تر و گران‌تر هم می‌شود .
۵- ایجاد یک محیط فرهنگی و آموزشی، چون کار تجارت شبکه‌ای برپایه‌ی کار گروهی یا Team Work است و بالاسری‌ها، دائماً در حال حمایت و آموزش زیرمجموعه‌هایشان می‌باشند و تجربیاتشان را با کمال میل! در اختیار دیگران قرار می‌دهند؛ پس میتینگ‌های دوستانه و در عین حال جدی‌ای برگزار می‌شود که همه‌ی افراد به قصد کار، وارد آن شده‌اند(نه عیش و طرب و اتلاف وقت) و همین آشنایی‌ها با یکدیگر و یافتن دوستان جدیدی که اغلب تحصیل‌کرده و فعال هم هستند و چه بسا در دیگر امور زندگی هم از تجربیات هم استفاده کنند؛ از نظر فرهنگی و آموزشی تاثیر مثبتی روی افراد جامعه و طبعاْ خود جامعه دارد .
۶- خروج شاخه‌ها از ایران و بازگشت سرمایه‌ها، که می‌دانیم برای خرید سکه‌ها مقداری سرمایه از مملکت خارج می‌شود البته در مقابلش سکه دریافت می‌کنیم اما بدون درنظر گرفتن آن نیز می‌توان امیدوار بود که با خروج هر شاخه از ایران، آن سرمایه، به شکل پورسانت و حتی بیش‌تر وارد مملکت می‌شود(مثل فیلیپین)
۷- بالا رفتن سطح توانایی‌های فردی که گذشته از فواید مالی، همان‌طور که گفتم هر کس پس از یک سال فعالیت در گلدکوئست، تبدیل به یک انسان فعال، باحوصله، صبور و در عین حال مدیر می‌شود. این شخص در هرکار دیگری هم که برود موفق خواهد شد. این شخص، ترسی از شنیدن کلمه‌ی «نه» از دیگران ندارد(که اگر دقت شود؛ همین ترس، در اغلب امور زندگی‌مان مانع پیش‌رفتمان شده است) این شخص به جای غرق شدن در مشکلاتش، به راه‌حل‌ها می‌اندیشد. امواج منفی به راحتی نمی‌توانند اهدافش را متزلزل سازند. می‌تواند بدون ترس حرکت کند. از به انتظار معجزه نشستن در منزل تنفر دارد. این شخص همیشه بدون آن‌که ناشکر باشد؛ می‌داند که اگر همان اندازه کارهایی را انجام دهد که همیشه انجام داده؛ پس همان چیزهایی را به دست می‌آورد که تاکنون به دست آورده و می‌داند آن‌چه که او را به موفقیت رسانده؛ برای حفظ آن کافی نیست و خیلی چیزهای دیگر یاد می‌گیرد که مفیدند و در تمام امور زندگی به کارش می‌آید .

به عقیده‌ی شما، یک کار با این سرمایه‌گذاری و ریسک اندک، تا چه اندازه‌ای باید مفید باشد که گلدکوئست نیست؛ اگر بخواهیم انصاف بیش‌تری به خرج دهیم باید جسورانه اعلام کنیم که گلدکوئست یک پدیده است


 
comment نظرات ()
 
 
داستان
نویسنده : امید - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳
 

توجه

قورباغه ها


روزی از روزها گروهی از

 

قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدن .
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند

و مسابقه شروع شد....

راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی
بتوانند به نوک برج برسند.
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید
:
"
اوه,عجب کار مشکلی!!"
"
اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."
یا

"
هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!"

قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند.

بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند
...
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف  ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر.... 
این یکی نمی خواست منصرف بشه، بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو انجام داده؟ 
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا
کرده؟و مشخص شد که...
 
برنده ی مسابقه کر بوده!!!

 
 
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید!
هیشه به قدرت کلمات فکر کنید.
چون هر چیزی که می خونید یا میشنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
 
پس:
 
همیشه....
مثبت فکر کنید!
 
و بالاتر از اون
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید! 
و هیشه باور داشته باشید
:
ما همراه خدای خودمون همه کار می تونیم بکنیم.

 

راه بهشت

 

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان کرد: «روز به خیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»

- «چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: «می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بوشید.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: روز به خیر

مرد با سرش جواب داد.

- ما خیلی تشنه‌ایم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.

مرد، اسب و سگ، به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود!

- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...

بخشی از کتاب «شیطان و دوشیزه پریم»، پائولو کوئیلو

...........................................................................

براستی چه چیز از آن شماست؟

برآوردن هر آرزوی درست دل را به آدمی وعده داده اند،منتها این موهبتها تنها زمانی می توانند به سراغمان بیاییند که آنها را ممکن بدانیم ـ زیرا همه چیز باید از طریق تو بیاید نه به سوی تو ! ـ
زیرا زندگی سراسر دریافت امواجی همسان با طیف احساس درونی شماست. احساس دولتمندی کنید تا هر چه بیشتر ثروت را به سوی خود بکشانید.احساس توفیق کنید تا موفق شوید.

با چشم باطن خود چه چیز را می بینید و چه تصاویری را به زندگی خود فرا می خوانید؟ قوه تخیل را قیچی ذهن خوانده اند، پس اگر به شکست فکر می کنید بی درنگ اندیشه هایتان را به سوی موفقیت باز گردانید.ظاهرا کار آسانی است منتها وقتی اندیشیدن به شکست به عادت بدل شده باشد، شکستن این عادت مستلزم جد و جهدی مدام است.البته همیشه نمی توانید اندیشه تان را مهار کنید ، اما کلام خود را که می توانید در کف اختیار بگیرید و سرانجام کلام بر ذهن نیمه هوشیار اثر می گذارد و پیروز می شود.

به هرچه توجه کنید با آن یکی می شوید. پس هرگز درباره چیزهای مخرب سخن نگویید.اما براستی چه چیز از آن شماست؟ همه برکتها و موهبتهایی که با کلام به زبان آمده، یا حتی با کلام خاموش خود به خویشتن عطا می کنید.یعنی هرآنچه با چشم باطن خود می بینید، از آن شماست و فقط ترسها و تردیدهای خودتان شما را از غنایم و خیرو صلاحتان دور نگاه می دارد.به پشت سر نگاه نکنید و به روزهای سخت نیندیشید که دیگر بار گرفتار همان اوضاع خواهید شد.
برای طلوع روزی تازه شکرگذار باشید و در برابر هر امر دلسردکننده یا ظاهر مخالف امور مصون و ایمن بمانید.

فتح و ظفر از آن هوشیاری درون یا خرد برتر است!  


 
comment نظرات ()
 
 
رفتن دلیل نبودن نیست
نویسنده : امید - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۳
 

سلام دوستان

زمان برگزاری این مجلس تموم شده احساس خوبی ندارم که بعد از مراسم اعلامیه رو گذاشتم اینجا اما یه دلیلش بودن عکس ژنراله و اینکه شرمنده که این چند مدت کارم سنگین بود نتونستم خبر بدم.

راستی از حاج حسین غفوریان هم تشکر میکنم که اومد مسجد و یه جلوه خاصی به مجلس داد انتظارش می رفت بیاد اما همه غافل گیر شدند. ممنون لیدر

 

ژنرال

التماس دعا

صلوات یادتون نره


 
comment نظرات ()